برای تبیین بهتر از واقعیت تاریخی ماجرای هولوکاست و ارائه تصویری شفاف و روشن از این مسأله ضروری است بازداشتگاه‌ها و اردوگاه‌های کشتار سازمان یافته یهودیان موسوم به “راه حل نهایی” و اتاق‌های گاز و کوره‌های جسد سوزی در آن زمان، مورد بازنگری تاریخی قرار گیرد.

بازداشتگاه‌ها و اردوگاه‌های اسرای جنگی

نازی‌ها پس از به قدرت رسیدن در سال 1933 و در راستای تحقق نظرات نژادپرستانه هیتلر، بازداشتگاه‌هایی را برای نگهداری و توقیف بدون محاکمه کمونیست‌ها، یهودیان، اقوام اسلاو اروپای شرقی، کولی‌ها، روشنفکران مستقل و حتی کشیش‌های مخالف با مرام برتری نژادی قوم ژرمن ایجاد کردند.

اولین بازداشتگاه‌ها به کمونیست‌های آلمان اختصاص داشت. هزاران کمونیست و از جمله، رهبر آنها ارنست تالمان در این بازداشتگاه‌ها به قتل رسیدند. با شروع جنگ در سال 1938 و گسترش دامنه آن در اروپا، بازداشتگاه‌های اولیه جای خود را به اردوگاه‌های جمعی و اردوگاه‌های کار اجباری دادند. چنین اردوگاه‌هایی ابتدا در خاک آلمان و سپس در سرزمین‌های اشغال نازی‌ها در شرق اروپا ایجاد شدند. آمارها نشان می‌دهد که در مجموع، نازی‌ها از سال 1933 ـ سالی که در آلمان به قدرت رسیدند ـ تا سال 1945، سال پایان جنگ جهانی دوم بیش از ده هزار بازداشتگاه و اردوگاه کار اجباری در سرتاسر اروپا ایجاد کردند. از مهمترین اردوگاه‌های داخل آلمان، می‌توان به داخائو، برگن بلسن، برخنوالد، ماتهاوزن، سکس هاوزن و اورانین برگ اشاره کرد.

آشویتس، بیرکناو، تربلینکا، مجدانک، سالی بور، چلمنو در لهستان، دارنسی و اشتر و تهوف در فرانسه و استراشوف در اتریش و … نیز از مشهورترین اردوگاه‌های کار اجباری در سرزمین‌های اشغالی بودند. در اردوگاه‌هایی که در لهستان ساخته شدند، عمدتاً اسرای یهودی نگهداری می‌شدند. اردوگاه‌های کار اجباری، سمبل سبعیت نازیسم بودند و در آنها مردم آلمان و گروه‌های نژادی از جمله یهودیان به بردگی واداشته شدند. در این اردوگاه‌ها، اسرای یهودی و غیر یهودی از بدترین شکنجه‌ها رنج می‌بردند. نازی‌ها با آنها همچون بردگان رفتار می‌کردند و ارزشهای انسانی آنها را نادیده می‌گرفتند. برخی از اسراء مجبور بودند روزانه 16 ساعت کار با اعمال شاقه انجام دهند و همیشه در معرض شکنجه قرار داشتند. اردوگاه آشویتس ـ فعال‌ترین مرکز شرکت شیمیایی فاربین ـ کارخانه‌های تولید تسلیحات و معادن از جمله مراکزی بودند که اسراء به کار اجباری در آنها وادار می‌شدند.

رفتار وحشیانه نازی‌ها به همراه شرایط غیرانسانی اردوگاه‌ها، سوء‌تغذیه، گرسنگی مفرط و مزمن، محرومیت از امکانات رفاهی، راهپیمایی‌های طولانی و بغرنج از اردگاه تا محل کار و برخی از امراض همچون مالاریا، اسهال خونی و به ویژه تیفوس که در سال های آخر جنگ به طور گسترده در اردوگاه‌ها شیوع یافت، در نهایت به مرگ هزاران نفر دراین اردوگاه‌ها منجر شد[1].

مارک وبر درباره وضعیت اردوگاه‌های اسرا می‌نویسد:

یهودیان در زمان جنگ، بخش مهم نیروی کار آلمان را تشکیل می‌دادند (و بنابراین) زنده نگه داشتن آنها به نفع این کشور بود. رئیس دفتر اجرایی اردوگاه اس. اس. در تاریخ 28 دسامبر 1942 حکمی را صادر نمود که تمام اردوگاه های کار اجباری و از جمله آشویتس را در بر می‌گرفت. براساس این حکم، میزان بالای مرگ و میر زندانیان در اثر ابتلا به بیماری مورد انتقاد قرار گرفته و پزشکان اردوگاه‌ها باید تمام امکانات موجود خود را به کار گیرند تا این میزان را در اردوگاه های مختلف به طور چشمگیری کاهش دهند. به علاوه، این پزشکان باید در مقایسه با گذشته نظارت خود را بر وضعیت تغذیه زندانیان را افزایش داده و با همکاری مسئولان ـ پیشنهاداتی را در خصوص بهبود فرماندهی این اردوگاه ها ارائه دهند. همچنین پزشکان اردوگاه‌ها باید در خصوص بهبود شرایط کار در مکان‌های مختلف بررسی به عمل آورند. در نهایت، این حکم تأکید داشت: «بنابر دستور رایشز یشیوا اس. اس‌هاینریش هیملر[2] میزان مرگ و میر باید به طور چشمگیری کاهش یابد[3]

علی‌رغم این که این گزارش مستند درباره وضعیت اردوگاه‌ها منتشر شده بود اما «پس از پایان سال 1945 میلادی، افراد جدیدی به اردوگاه داخو وارد شدند. اینها دیگر یهودی نبودند، بلکه عده ای از سربازان شکست خوردۀ آلمانی و یا به اصطلاح یهودیان متفقین، “جنایتکاران جنگی” بودند. به اینها دستور داده شد تا با حداکثر سرعت ممکن تعدادی ساختمانهای فرعی اضافی در اردوگاه بنا کنند. اما قبل از هر چیز منظرۀ زیبای سرسبز و بستان گونۀ اردوگاه باید به کلی تخریب می شد. چون برای سینماروهای آمریکایی پذیرش این امر که یهودیان را در باغ و بستان و بستری از گل و گیاه شکنجه می‌کردند کار مشکلی بود. به ویژه وقتی آنها را به سینماها کشانده بودند تا صحنه‌های مخوف و ترسناک (اردوگاه‌ها) را نشانشان دهند. از این رو به کارگران جدید اردوگاه دستور دادند مثلاً یک گودال خون که لوله‌ای از آن به خارج از گودال می رفت بسازند تا طوری به نظر آید که از این گودال، خون یهودیان از طریق آن لوله تخلیه می شده است. محوطه استحمام زندانی‌ها، اتاق رخت کنی آنها، و محوطه های ورودی، تماماً باید بازسازی می‌شدند تا به صورتی درآیند که به “کوره آدم سوزی”ادعایی یهودی‌ها شبیه باشند. به منظور دستیابی به این قیافه ظاهری، ساختمان بتون آرمه خاص و جداگانه‌ای ساخته شد که ورودی‌هایش مثل سوراخهای تعبیه شده در درهای بزرگ و دروازه بندرهای قدیمی و یا روزنه‌های کشتی بود، به طوری که امروزه هم هنوز اینها را به خلق خدا نشان می دهند تا در اذهان ایشان وانمود کنند که ورودی کوره‌های آدم سوزی آلمانی‌ها این چنین بوده است. کارگران اسیر آلمانی همچنین دستور یافتند جایی را به عنوان “محوطۀ اعدام” بسازند که از بیرون چنین بنماید که آن جا محوطۀ مخصوص اعدام قربانیانی بوده که از پشت سر به سویشان شلیک می‌شده است.

فیلیپ آئرباخ[4]، که در حکومت با واریا به عنوان معاون وزیر خارجه کار می‌کرد، و در عین حال رهبر و قائم مقام یهودیان آلمان ـ که از اردوگاه‌ها آزاد شده بودند ـ به حساب می‌آمد، این فکر درخشان را عرضه کرد که در هر اردوگاه باید یک درخت دار زدن هم وجود داشته باشد. درخت کاج تنومندی را در محوطه پارکینگ اردوگاه برا

ی این منظور انتخاب و گریم شد که، از نظر آئرباخ، یک شاخه نسبتاً افقی هم داشت و می‌توانست به خوبی منظور وی را تأمین کند. بدین لحاظ سر این شاخه تنومند را قطع کردند و بقیه قسمت‌های آن را نیز مدتها با طناب مالیدند و جلا دادند به طوری که کاملاً چنین به نظر می رسد که جای طناب دار یهودیانی است که هر روز صدها نفر از آنها بدین وسیله اعدام می شدند!

بالاخره یهودیان، این اردوگاه را به یک جایگاه مخوف و وحشتناک تبدیل کردند و یک لوح یادبود هم برای آن ساختند که روی آن حک شده بود: که دویست‌وسی‌وهشت هزار یهودی در آنجا سوزانده شده بودند. اما بخش آدم سوزی آن فقط دو کوره داشت، و برای این که بشود 000/238 نفر را در آنها سوزاند باید حداقل سه سال به طور شبانه روزی کار کرده باشند و قریب پانصدو سی تن خاکستر بدن انسانی در آن به چشم بخورد[5].

اتاق‌های گاز

دکتر روبر فوریسون[6] متخصص و کارشناس عالی رتبه فرانسوی بررسی، ارزیابی و شناخت اسناد و مدارک تاریخی، پس از دهها سال مطالعه و تحقیق بر روی اسناد جنگ جهانی دوم، در مراکز و مؤسسه‌های بزرگ مطالعاتی و پژوهشی، به این واقعیت دست یافت که مسأله “اتاق‌های گاز” و قتل‌عام یهودی‌ها (هولوکاست) دروغ و افسانه‌ای است که از سوی بعضی مجامع و سازمانهای یهودی و کانون‌های صهیونیستی، با اغراض کاملاً سیاسی و بلکه اقتصادی ساخته و پرداخته شده است.وی درباره فقدان هرگونه شاهد و سند در اثبات وجود اتاق‌های گاز نوشته است:

«در مورد “اتاق های گاز” مجاور کوره‌ها، نه دستور ساخت، نه مطالعه، نه سفارش، نه صورت هزینه و حتی یک عکس وجود ندارد. در صدها محاکمه (اورشلیم، فرانکفورت و غیره …) هیچ سندی در این باره ارائه نشده است. من در آشویتس بودم. در آنجا هیچ “اتاق گازی” وجود نداشت.»

پس از جنگ، سازمان سلیب سرخ جهانی (که دربارۀ “زمزمه های آشویتس” تحقیق کرده بود، واتیکان (که اطلاعات بسیاری از لهستان داشت)، نازی‌ها و سازشکاران (کسانی که با آلمانی‌ها همکاری داشتند) همگی اعلام کردند:

“اتاق‌های گاز”؟ ما نمی دانستیم[7]و در جای دیگر می‌گوید:

«من از اردوگاه های “آشویتس” و “بیرکناو” ـ که در آن اتاق‌های گاز بازسازی شده و بقایایی از “کوره‌های آدم سوزی” وجود دارند ـ چندین مرتبه بازدید کردم. در اردوگاه‌های “اشتراتهوف” (آلزاس ـ فرانسه) و مایدانک (لهستان) مکان‌هایی را که به عنوان “اتاق گاز” معرفی می‌شدند بررسی کردم. در مراکز اطلاع رسانی معاصر یهود در پاریس، آرشیوها، دست نویس‌ها، عکس‌ها و شهادت‌های کتبی و هزاران سند دیگر را مطالعه کردم. برای یافتن پاسخ، بی وقفه از متخصصان و تاریخ دانان پرسش کرده‌ام. سال‌ ها، اما بیهوده، به دنبال فقط یک بازمانده از تبعیدیان جنگ بودم که با چشم خود “اتاق‌های گاز” را دیده باشد، به ویژه به کثرت مدارک ادعایی در این مورد وقعی نمی‌گذاشتم. به حتی یک مدرک، فقط یک مدرک راضی بودم، اما همین یک مدرک را هم نیافتم. در مقابل، آن چه یافتم، تعداد بی شماری مدارک مجعول، شایستۀ محاکمه جادوگرانه و مایه شرمساری برای قضاتی است که آنها را پذیرفته اند[8]

خاطرات دکتر “یوهان پل” کرمر پزشک اردوگاه آشویتس که از تاریخ 29 اوت تا 18 نوامبر 1942 به این اردوگاه اعزام شده بود نیز حاکی از این واقعیت است که اصلاً اتاق گازی برای کشتار یهودیان وجود نداشته بلکه آن چه که کشتار می کرده بیماری تیفوس بوده نه آلمانی ها.

اظهارات فوق الذکر از روبر فوریسون و نیز خاطرات[9] دکتر یوهان پل کرمر بیانگر این واقعیت تاریخی است که اصلاً اتاق‌های گاز به منظور از بین بردن پشه ناقل بیماری تیفوس با هدف مبارزه با این بیماری مهلک مورد استفاده قرار می گرفته است.

افزون بر اظهارات فوق‌الذکر، نتایج تحقیق یک افسر یهودی سازمان ضد اطلاعات آمریکا (C.I.C) در سال 1949 گویای این واقعیت است که اصلاً در اردوگاه های نازی ها صنعت سوزاندن و یا خفه کردن به وسیلۀ گاز وجود نداشته است. لوئیس مارشالکو در این باره می گوید:

«یکی از افسران یهودی ضد اطلاعات امریکا در سال 1949 بر اساس، اطلاعاتی که از یک لهستانی رشوه داده شده به دست آورده بود در باغ سبزیجات اردوگاه، در سطحی وسیع اقدام به حفاری و کاوش کرد. اما علی رغم همۀ زحمات سنگین و خستگی ناپذیر وی و بودجۀ زیادی که خرج این کار کرد هیچ گونه اثری از خاکسترهای فوق الذکر و یا اجساد یهودیان به دست نیامد. البته جای تعجبی هم نبود به ویژه این که یکی از کوره های اردوگاه را اصلاً پس از جنگ و برای فیلمبرداری صحنه‌های فیلم “آسیاب مرگ” ساخته بودند[10]

کوره‌های جسد سوزی

پس از جنگ جهانی اول در خلال جنگ‌های داخلی و حتی قبل از شروع جنگ جهانی دوم، بیماری تیفوس به صورت غیر آشکار در شوروی وجود داشت. ظاهراً شیوع این بیماری در اروپای مرکزی و در اردوگاه‌های کار اجباری همزمان با انتقال زندانیان شوروی آغاز شد.

«نازی‌ها از بهار 1942 تلاش می‌کردند تا اپیدمی تیفوس را در اردوگاه‌ها از بین ببرند. آنها برای ضدعفونی کردن بلوک‌های اردوگاه‌ها از بین ببرند. آنها برای ضدعفونی کردن بلوک‌های اردوگاه‌ها به منظور از بین بردن ریشه‌های ناقل بیماری تیفوس و با هدف مبارزه با این بیماری مهلک از گاز زیکلون استفاده می‌کردند. آنها همچنین برای ضدعفونی کردن لباسهای اسراء اتاق‌های در بسته‌ای را که بعدها به اتاق‌های گاز آدم‌کشی معروف شد، در برخی اردوگاه‌ها ایجاد کردند.

در مورد اجساد آن عده از اسرایی که بر اثر بیماری تیفوس جان خود را از دست داده بودند و نیز البسه و اشیاء متعلق به آنها، تنها راه و متد علمی تجویز شده موثر آن زمان، سوزانذن آنها بود.

از این رو نازی ها به توصیه گروه پزشکی اردوگاه ها، تعدادی کوره‌های جسد سوزی در برخی اردوگاه‌ها، از جمله اردوگاه آشویتس و بیرکناو ایجاد کردند تا اجساد مردگان به بیماری تیفوس و البسه آنها را برای مسدود ساختن و جلوگیری از گسترش این بیماری بسوزانند. از سویی در این اردوگاه‌ها به علت وجود سفره‌های آبی زیرزمینی، امکان دفن اجساد وجود نداشت، چرا که دفن آنها باعث آلوده شدن آبهای زیرزمینی و رودخانه‌ها و در نتیجه گسترش این بیماری می شد.

هانریس هیملر، از فرماندهان پلیس مخفی حکومت نازی‌ها، چند هفته قبل از پایان جنگ جهانی دوم، در دیدار با نمایندگان کنگره جهانی یهود در این باره اظهار داشت:

برای جلوگیری از شیوع بیماری‌های واگیردار مانند تیفوس مجبور بودیم شمار قابل توجهی از اجساد را که به این بیماری مبتلا شده بودند، بسوزانیم بنابراین بالاجبار، کوره های جسد سوزی را ساختیم زیرا اجساد برای ما به حلقه طناب دار تبدیل شده بودند[11].

گروه‌های پزشکی در اردوگاه ها برای مسدود ساختن جلوگیری از گسترش بیماری تیفوس، تنها راه چاره را در سوزاندن اجساد آن عده از اسرایی که بر اثر ابتلا به بیماری تیفوس جان خود را از دست داده بودند و نیز البسه و اشیاء متعلق به آنها، تنها راه و متد علمی تجویز شده و مؤثر آن زمان بود که می‌توانست از سرایت بیشتر بیماری تیفوس جلوگیری کند[12].

 

[1] – سيد محمد تراهي، تجديد نظر در هولوكاست، روزنامه ابرار، 1/10/84 شماره 4930، ص6

[2] – Heinrich Himmler

[3] – مارك وبر، اعتبار داز دست رفته هولوكاست، موسسه بازنگري تاريخي htt://www.ihr.com

[4] – Aurebach

[5] – لوئيس مارشالكو، فاتحين جهاني (جنايتكاران حقيقي جنگ) ترجمه دكتر عبدالرحيم گواهي (تهران: موسسه فرهنگي انتشاراتي تبيان، 1377) ص .179

[6] – Robert Faurisson.

[7] – روبرو فوريسون، اتاق هاي گاز در جنگ جهاني دوم واقعيت يا افسانه؟ ترجمه سيدابوالفريد ضياءالديني (تهران: موسسه فرهنگي پژوهشي ضياء انديشه، 1381) ص179.

[8] – همان، ص138.

[9] – نگاه كنيد به همان، صص76-80

[10] – لوئيس مارشالكو، پيشين، ص180

[11] – سيد محمد تراهي، تجديد نظر در هولوكاست، روزنامه ابرار، 1/10/84 شماره 4930، ص6

[12] – زين العابدين صديق (ابومحي الدين)، افسانه قتل عام يهود در جنگ جهاني دوم و تبليغات جهاني صهيونيسم، (تهران: نشر هلال، 1372)، ص24