جواب: نقشه تدوین یافته استعمار پیر انگلیس درباره فلسطین، با این اهمیت ویژه در تناسب بود. لذا، به محض شروع جنگ جهانی اول، این کشور به همراه فرانسه و روسیه درصدد برآمدند تا پس از سرنگونی امپراتوری عثمانی، به اهداف دیرینه خود، از طریق تصاحب سرزمین‌های تحت اختیار عثمانی که چشم طمع به آن دوخته بودند، جامه عمل بپوشانند. آتش جنگ، صهیونیست‌ها را برانگیخت تا با آلمان و انگلیس پیمانی را امضا کنند. چرا که صدور چنین پیمان‌هایی، از مصالح کشور آنها حمایت می‌کرد. دلیلشان، استفاده از نفوذ یهودیان به صورت عام و در آمریکا به صورت خاص بود. بسیاری از آنان، از یهودیان مهاجر روس بودند که پیوسته با روسیه، هم‌پیمان انگلیس، دشمنی می‌کردند و منتظر بودند که اعلامیه انگلیس، این گروه را، با وجود این دشمنی، به همکاری با هم پیمانان برانگیزد.

 

با توجه به نقش چشمگیر انگلیس در فروپاشی امپراتوری عثمانی، انگیزه آن از این کار دو جنبه داشت:

1- استیلا بر ایالت‌های مشرق عربی که به عثمانی وابسته بود، تا آنها را برای اهداف استعماری خود به کارگیرد.

2- تسلط بر فلسطین تا به تدریج آن را به دولت یهودی تبدیل کند. در این زمینه، انگلیس دو هدف را دنبال می‌کرد:

الف: دولت یهودی ابزاری باشد برای درهم شکستن وحدت عربها، و ایجاد حد فاصل سیاسی و نظامی میان شرق و غرب عربی.

ب: دولت یهودی مانع نگهدارنده را در دل منطقه عربی تشکیل دهد، و در حمایت از پایگاه‌های انگلیس، نقش لازم بر عهده گیرد.

به همین منظور، یک سری مذاکرات سری بین این کشور استعماری در لندن، پتروگراد (لینینگراد) و پاریس انجام گرفت[1].

در اوایل 1916 م، موافقتنامه انگلیس، فرانسه و روسیه، که بعداً به نام طرفین مذاکره، یعنی: “Vمارک سایکس” (‌‌‌M.Sykes) نماینده انگلستان، و “جورج پیکو” (G.Picot) نماینده فرانسه مشهور شد، به امضا رسید. موافقتنامه، در شکل یادداشت‌هایی که در تاریخ‌های گوناگون و ظرف ماههای آوریل و می 1916م، امضا و بین سه کشور ردوبدل شد، انعقاد یافت. تزار روس، براساس بند مربوط به روسیه و استامبول، زمین‌های هم مرز با تنگه بسفر و چهار استان هم مرز با روسیه را در شرق آناتولی ضمیمه دولت خود کرد.

طی روزهای 9و16 می 1916م، دو یادداشت در لندن بین ادواردگری وزیرخارجه انگلیس و پل گتمبون سفیر فرانسه ردوبدل شد، و دو کشور، براساس این یادداشت‌ها، در مورد تقسیم هلال خصیب (سرزمین‌های عربی خاورمیانه) و غرب آناتولی به پنج منطقه زیر به توافق رسیدند[2].

1- منطقه آبی رنگ شامل لبنان از شهر صور آغاز شده به سمت شمال در ترکیه امتداد یافته و از سمت شرق به رودخانه دجله منتهی شده و مرسین را از سمت غرب و سیواس را از سمت شمال پشت سر می‌گذارد. این منطقه تحت حکومت فرانسه اداره می‌شود.

2- منطقه سرخونگ شامل کویت، عسیر، جنوب عراق تا جلولا از سمت شمال و مشتمل بر بصره، بغداد، کربلا و نجف که تحت حاکمیت مستقیم انگلیس اداره می‌شود.

3- منطقه (الف) شامل منطقه‌ای است که از شرق به راوندوز کردستان، از غرب به جبل لبنان، از شمال به ماردین و از جنوب به طبریه محدود می‌باشد. این منطقه موصل، حلب و دمشق را در بر گرفته و شامل یک دولت عربی تحت نفوذ فرانسه می‌باشد. و این دولت امتیازی برای فرانسه در امر تجارت، سرمایه‌گذاری و امور مالی تأمل می‌شود.

4- منطقه (ب) از شرق به سلیمانیه کردستان و از غرب به مرزهای مصر و از جنوب به عقبه و ساحل شرقی خلیج فارس محدود می‌باشد. و تحت سلطه انگلیس همانند نفوذ فرانسه بر منطقه (الف) اداره می‌شود.

5- منطقه فلسطین به استثنای عکا و حیفا که به صورت دو بندر انگلیسی در آمدند تحت نفوذ یک حکومت بین‌المللی قرار گرفته و روسیه و شریف حسین در مورد آن به مکاتبه و تبادل نظر می‌پردازند. فرانسه از بندر حیفا به عنوان یک بندر آزاد و انگلستان از بندر اسکندریه به همین عنوان استفاده می‌نماید.

موافقتنامه مذکور به انگلستان این حق را دادکه خط آهنی بین حیفا و بغداد احداث نماید و از این خط آهن به طور دائم به منظور انتقال نیروهای نظامی خود استفاده نماید[3].

سه کشور مذکور، بر آن شدند که این توافقنامه را در پرده کتمان باقی گذارند، اما هنگامی که بلشویک‌ها حکومت پتروگراد را به رسمیت گرفتند، تروتستکی بی درنگ مفاد آن را به مثابه نمونه‌ای از شیوه‌های استعماری که جنگ جهانی اول بر اساس آن شعله ور شده بود، منتشر کرد. جمال پاشا، والی عثمانی سوریه، براساس توصیه‌ای از جانب آلمان، نظر عرب‌ها را به موافقتنامه جلب کرد و از آنها برای پیوستن مجدد به صفوف اسلامی و اجتناب از انگلیسی‌های فریبکار، دعوت کرد.

افشای راز توافقنامه، از بارزترین رسوایی‌های سیاسی و دیپلماسی فریب و نقض عهد در تاریخ بود. به ویژه این که این راز پس از گذشت سه ماه از اعطای تعهدات “مک ماهون” (MC.Mahon) به شریف در مورد استقلال و حاکمیت بلاد عربی، بر ملا شد. تلاش‌های مذبوحانه و گمراه کننده‌ای که دفتر عربی بریتانیا در قاهره برای سرپوش نهادن به رسوایی و نادیده انگاشتن واقعیت امر انجام داد، خطای انگلیس را دو چندان کرد.

افزون بر عامل پیمان شکنی و نقض حقوق ملت‌ها، عیب‌های فراوان و ریشه داری در توافقنامه از نظر اوضاع جغرافیایی و شمار جمعیت وجود داشت. توافقنامه، ماهیت سودجویانه خود را با قرار دادن مناطق متحد، تحت سلطه مستقیم دولت‌های استعمارگر و اعطای استقلال به مناطقی که از تمدن کمتری برخوردار بودند، نشان داد.

بعد از جنگ جهانی اول و به هنگام حل نهایی مسائل مورد اختلاف هیچکس به مفاد قرارداد سایکس ـ پیکو توجهی نکرد. فرانسه و انگلستان با فاش شدن راز این موافقتنامه خود را با بن بستی مواجه دیدند، اولی به خاطر کناره‌گیری روسیه از قرارداد آن را ملغی تلقی نمود ولی فرانسه به پایبندی نسبت به آن اصرار ورزید و خواهان تشکیل اجلاس‌هایی بین “لوید جورج” (LIoyd-George)و “کلمانسو” (G.Clenenceau) گردید. هدف فرانسه از تشکیل این اجلاس‌ها تضمین سلطه بر سوریه و لبنان بود.

با وجود مداخله پرزیدنت ویلسون و اعزام کمیسیون کینگ ـ کرین برای انجام تحقیقی در مورد مسأله درگیری بین دو طرف هم پیمان شدت یافت و به تدریج به خصومت طایفه‌ای و تبلیغاتی مبدل گردید. در سپتامبر 1919 لوید جورج پیشنهاداتی بر این اساس ارائه نمود که انگلستان حقوق فرانسه را در قیمومیت بر سوریه بر پایه عرف و سنن قدیمی نه بر اساس موافقتنامه سایکس ـ پیکو  و به شکل جزیی به رسمیت بشناسد.

در این پیشنهادات قید شده بود که نیروهای انگلیسی از سوریه خارج و جای آنها را نیروهای فرانسوی مستقر در غرب و نیروهای عربی مقیم شرق بگیرند و عقبه، عمان، دمشق، حمص، حماۀ و حلب تحت حاکمیت ارتش عربی و منطقه ساحلی در امتداد خط موافقتنامه سایکس ـ پیکو تحت حاکمیت ارتش فرانسه قرار گیرد. و در این میان انگلستان حقی برای خود در احداث خط آهن و خط لوله‌های نفتی از عراق تا دریای مدیترانه قائل شد. هدف اصلی لوید جورج تأمین مخارج اشغال نظامی منطقه‌ای بود که انگلستان قصد حفاظت از آن را نداشت.

پیشنهاد مذبور در تاریخ 15/9/1919 برای شورای عالی هم پیمانان در پاریس ارائه گردید، کلیمانسو به یک شرط که آن هم به مرزهای نهایی منطقه قیمومیت و یا به عبارتی بهتر حق حاکمیت فرانسه بر بخش شرقی سوریه مربوط می‌شود که عملاً بر آن تسلط یافت، با پیشنهاد مذکور موافقت نمود، و فیصل ضمن مخالفت با این پیشنهاد تعهدات قبلی به ویژه بیانیه انگلستان و فرانسه را مورد اعتراض قرار داد و مجبور شد برای حل اختلافات با فرانسه وارد گفت وگو شود[4].

 

 

[1] – صفاتاج، مجيد، ماجراي فلسطين و اسرائيل (تهران: دفتر نشر فرهنگ اسلامي، 1380)، صص83-82.

[2] – الموسوعة الفلسطينية، سايكس ـ پيكو، ج2، 1984 م، ص534.

[3] – صفاتاج، مجيد، فرهنگ جامع فلسطين (تهران: انتشارات سفير اردهال، 1387)، جلد سوم، ص87..

[4] – الموسوعة الفلسطينية، همان، ص88..