صهیونیسم، فلسفۀ نژادپرستانۀ آشکاری با خود به همراه داشت، و به حکم سرشت پیدایی خویش، نژادپرستی را اساس بنیادی خویش قرار داد. صهیونیسم در میان اکثر یهودیان جهان که یهودی‌گری را دینی آسمانی و معنوی، و نه پیوند سیاسی ـ قومی به شمار می‌آوردند، سر بر آورد و اندیشه میهن قومی یهودی را مطرح کرد.

صهیونیسم به منظور توجیه اندیشه میهن قومی یهود، و رویارویی با فراخوانی به آمیختگی با دیگر ملت‌ها، هیچ تکیه گاهی جز نژادپرستی نیافت. برای ایمان به یهودی‌گری، همچون دین، لازم بود اندیشه یهودی‌گری، به عنوان نژاد مطرح شود، و در برابر فراخوانی به آمیختگی، شعار صف بندی نژادی ارائه شود. همان‌گونه که موسی هس در کتاب روم و قدس خویش در سال 1726م بیان کرده بود:

«یهودیان از وجود خویش حفاظت کردند، زیرا توانستند غریزه نژادی خود را حفظ کنند.»

همان گونه که لئوبنسکر در کتاب رهایی ذاتی (خودمختاری) خویش در سال 1892م می‌نویسد:

«اصل مشترک و پاکی یهودیان را به هم پیوند می‌دهد.»

و همچنان که تئودور هرتزل در کتاب خود به نام دولت یهود در سال 1895م می‌نویسد:

«دلیل بقای یهودیان به صورت ملت یگانه و نژادی متمایز، به قوانین ازدواج باز می‌گردد که (بیش از آن چه به آمیختگی نژادی یاری رساند) این امر را مانع شد[1].

ماهیت رژیم صهیونیستی نیز همان ماهیت صهیونیسم نژاد پرست است. لذا، یکی از ویژگی‌های کلی و اساسی که رژیم صهیونیستی از آن برخوردار است، وجود و تثبیت عقیده خالص نژاد پرستی است، که در جای جای بخش‌ها، مؤسسه‌ها، هیئت‌ها، تصمیم‌ها و برخوردهای آن، و همچنین در تمامی عرصه‌ها و جهت گیری‌ها ریشه دوانیده است. نوعی نژاد پرستی که در روح رهبران، پیروان، رئیسان، مرؤسان، پیشوایان و عامۀ مردم ریشه دوانیده و در اندیشۀ آنان رسوخ کرده، رفتارها را تحت حاکمیت خود درمی‌آورد و بر جنبش مسلط می‌شود. ناگهان، شخص نژاد پرست، در حالی به حرکت در می‌آید که اسیر نژاد پرستی خود، و جذب آن شده است. همچون فرد بی اراده‌ای به نظر می‌آید که به شخصیت نیاز دارد.

در حقیقت می‌توان گفت که سیاست اسرائیل، براساس اصول تفکر تبعیض نژادی صهیونیسم استوار شده است. دکتر حامد ربیعی، از اندیشمندان عرب، این حقیقت (حقیقت تثبیت نژاد پرستی در نظام سیاسی رژیم صهیونیستی) را این گونه بیان کرده است:

«تبعیض نژادی، با تمام مظاهر و عناصر و پایه و اساسی که دارد، یکی از ویژگی‌های متمایز کننده وضع حکومتی اسرائیل در حال حاضر است[2]

پرفسور روژه گارودی، اندیشمند مسلمان فرانسوی نیز معتقد است که نژاد گرایی، سرآغاز و زمینۀ مناسبی برای سیاست توسعه طلبانۀ رژیم صهیونیستی به شمار می‌رود. صهیونیست‌ها خود را مردمی منتخب و جدای از دیگر اقوام و ملل به شمار می‌آورند، و معتقدند که دیگر ملت‌ها باید در خدمت آنها باشند. در همین راستاست که سیاست غیرانسانی رژیم صهیونیستی در مورد حقوق عرب‌ها و محروم کردن آنها از حقوق سیاسی، اقتصادی و اجتماعی ، و بهره برداری از سرزمین‌های اشغالی، توجیه می‌شود. به این لحاظ، نژادپرستی صهیونیسم، نظامی کاملاً هماهنگ است که الهام بخش قانون گذاران و دولتمردان اسرائیل است. این نژادپرستی، از همان اوان تجسم طرح تئودور هرتزل (بنا به گفته خود او در کتابش) به شمار می‌رفت[3].

نژادپرستی آن قدر در سرزمین‌های فلسطین نمود چشمگیر داشت که سازمان مللل متحد، در سال 1975م، ضمن قطعنامه‌ای، صهیونیسم را نوعی نژادپرستی خواند[4]. در کنگره‌های گوناگون که در سراسر جهان در این خصوص برگزار می‌شد، اصول نژادپرستانۀ صهیونیسم و نقش آن در پایمال کردن حقوق عرب‌ها محکوم می‌شد. با وجود این، رژیم صهیونیستی، بدون اعتنا به محکومیت جهانی نژادپرستی صهیونیسم، از سال 1948 قوانینی در سرزمین‌های اشغالی فلسطین و سپس در کرانه غربی و نوار غزه و جولان به اجرا گذاشت که در هیچ یک از کشورهای دوران معاصر، نظیر آن دیده نشده است. مجموعۀ این قوانین، از ایدئولوژی ویژه‌ای سرچشمه می‌گیرد که نژاد یهود را ـ براساس فلسفۀ صهیونیسم ـ مستحق داشتن سرزمین، بدون ساکنان آن می‌داند. در این زمینه یشیعاهوبن فورات عضو اسبق کینست (پارلمان صهیونیستی) می‌گوید:

«حقیقت اول این که صهیونیسم بدون توطن مفهومی ندارد و کشور صهیونیستی بدون کوچاندن اعراب و مصادره، زمین‌ها و محصور کردن این زمین‌ها، معنایی ندارد.»

البته این قوانین، شامل سه زمینه است، که هر یک قوانینی را در بر می‌گیرد، و از نظر موضوع و مضمون با همدیگر پیوند دارد. فلسطینیان ساکن سرزمین‌های اشغالی، از اجرای این قوانین، رنج‌های بسیاری متحمل شده‌اند[5].

اول: قوانین مربوط به امنیت اسرائیل، که تحت عنوان نظریه امنیت، پایه و اساس ماهیت حکمرانی صهیونیست‌هاست.

دوم: قوانین مربوط به زمین و مسائل ساختمان سازی.

سوم: قوانین مربوط به محدود کردن آزادی‌های دموکراتیک و فعالیت‌های سیاسی[6].

روژه گارودی، اندیشمند مسلمان فرانسوی، در کتاب خود، ماجرای اسرائیل صهیونیسم سیاسی، به یک جنبه آشکار این سیاست تفکیک نژادی یا نژادپرستی در زمینه هویت شخصی اشاره می‌کند و می‌گوید:

«ما در کتاب پرفسور کلود کلاین[7] ـ صهیونیست پرشور و استاد دانشگاه عبری اورشلیم ـ به نام خصلت یهودی کشور اسرائیل، علی‌رغم انکارهای نویسنده ـ ولی در اثر اصالت اسناد و استدلال اوـ خصلت نژادپرستانه این کشور را در می‌یابیم. مسلک صهیونیستی رسماً از سوی دولت تبلیغ می‌شود.

پرفسور کلاین با نقل سه قانون که به تشکیلات صهیونیستی، وضع ویژه‌ای در کشور اعطا می‌نمایند، آن را ثابت می‌کند. اولین قانون (1952م ـ 5713) دربارۀ تشکیلات صهیونیستی جهانی و آژانس یهود است. مؤلف به این امر تأکید می‌ورزد که این قانون: «رابطه‌ای ـ از جهت حقوقی ـ میان دولت و یهودیانی که در اسرائیل زندگی نمی‌کنند، برقرار نمی‌سازد. رابطه حقوقی جز از طریق عمل ارادی به وجود نمی‌آید، عملی که، فی المثل، استقرار در اسرائیل مبین آن است.

در واقع کاملاً آشکار است که نمی‌توان یهودیانی را که در اسرائیل زندگی نمی‌کنند، در کشور اسرائیل محاکمه کرد. ولی این حقوقدان بلند پایه، دست خود را رد نمی‌کند که تشکیلات صهیونیسم جهانی و آژانس یهودی، به عنوان تشکیلات و سازمان‌ها از جهت حقوق و سازمانی، با وجودی که در تمام کشورهای جهان فعالیت دارند، با کشور اسرائیل مربوط نیستند[8]

بانو شولامیت آلونی[9]، وکیل مجلس و رهبر جنبش برای حفظ حقوق مدنی در اسرائیل نیز فریاد نفرت خود را از تبعیض نژادی صهیونیسم، مقاله خود تحت عنوان به نام یهودیت، بلند کرده است. در این مقاله که به تاریخ بیست و پنجم زوئن 1978 در روزنامه اسرائیلی یدیعوت آهارونوت چاپ شده بود، انحراف ایدئولوژیکی از الهام اساسی یهودیت، به وسیله افسانه مخرّب صهیونیسم سیاسی، افشا شده است. وی می‌گوید:

«همه چیز بر آن دلالت دارد که گویی در پی آن هستند تا این فکر را در مغز یهودیان اسرائیل فرو کنند که اختلاف کیفی و اصولی میان یهودیان و غیر یهودیان وجود دارد … بدین گونه است اصلی که الهام بخش تمام قوانین و مقررات کشور اسرائیل در خصوص سیاست داخلی، وضع اشخاص و خانواده ‌ها و اصول شهروندی است. همین اصل است که رفتار ما را در مقابل عرب‌های اسرائیلی، بدویان و ساکنان ساحل غربی رود اردن و نوار غزه، و شیوۀ پاسخ ما را به درخواست‌های آنان القاء می‌کند.

هیچ گونه استفاده نامشروع یا نامناسب از قانون یهود، نخواهد توانست کسانی که ابداعات کشیش‌ها را از بینش پیامبران تمیز می‌دهند، وادار به سکوت سازد. ما به هیچ کس اجازه نخواهیم داد تا اسرائیل را تبدیل به محله جهودان با ادعای پیامبری نماید که قوانین جهانی بشریت و حقوق بین المللی را زیرپا گذارد و به تمسخر گیرد.[10]»

در واقع می‌توان گفت که سیاست داخلی رژیم صهیونیستی با منطقی بی رحمانه که همانا نژادپرستی است، شکل گرفته است، ولی با بزکی خاص که همانا اسطورۀ مذهبی دروغین است، آرایش شده، و این جنایتی درباره یهودیت به شمار می‌رود[11].

 

پاورقی:

[1] – بولتن خبري وفا، شماره 1265، ص9.

[2] – ربيع، حامد عبدالله، العنصرية الصهيونية و منطق التعامل السياسي في التقاليد الغربية، منشورات الطلائع الفلسطينية، بيروت، 1979م، ص149.

[3] – گارودي، روژه، ماجراي اسرائيل صهيونيسم سياسي، ترجمه منوچهر بيات مختاري، انتشارات آستان قدس رضوي، 1364ش، ص109.

 

[4] – الموسوعة الفلسطينية، العنصرية الصهيونية (نداة)، ج3، 1984م، ص346.

[5] – براي آگاهي بيشتر از اين قوانين نژادپرستانه رك: بولتن خبري وفا، ارگان سازمان آزادي بخش فلسطين، شماره 1117، فاشيسم و نژادپرستي… اما قانوني و … جريس، صبري، اعراب در اسرائيل، مجموعه كرامه (5).

[6] – جريس، صبري، الحريات الديمو قراطبة في اسرائيل، بيروت، 1971م.

[7] – Claude Klein

[8] – گارودي، روژه، همان، ص116-117.

[9] – Shulamit Aloni

[10] – مآخذ پيشين، ص108.

[11] – براي آگاهي بيشتر از نژادپرستي صهيونيسم و قوانين آن رك:

– شاهاك، ايسرائيل، نژادپرستي دولت اسرائيل، امان الله ترجمان، انتشارات توس، 1357ش.

– الموسوعة الفلسطينية، ج2، العنصريه و الصهيونيه، 1984م، ص355-348.

– غزواي، عمر، الصهيونية و الاقلية القومية العربية في اسرائيل، عكا، 1979م.